|
فیزیک ذهن معرفی و تشریح رشته ای جدید به نام فیزیک ذهن
|
تاثیر مو بر ذهن را می توان در میزان دریافت امواج مادی و غیرمادی مورد بررسی قرار داد مو از جمله مواد مادی است که نسبت سطح به حجم را در بدن انسان به طرز قابل ملاحظه ای افزایش می دهد و از این طریق می تواند به جذب امواج غیرمادی کمک زیادی نماید کم بودن مو در بدن انسان جذب امواج غیرمادی را کاهش می دهد و دلیل آنرا می توان در کاهش نسبت حجم به سطح دانست هر چه نسبت حجم به سطح افزایش بیابد جسم مادی پایداری بیشتری داشته و میزان دفع امواج غیرمادی از سطح جسم افزایش و میزان دفع امواج مادی از جسم کاهش می یابد . این موضوع تاثیر بسیار زیادی در کارکرد مغز دارد ذهن با استفاده از امواج مادی و غیرمادی و تاثیر این امواج با یکدیگر کار می کند و تعادلی در این خصوص برقرار می باشد. با کاهش حجم موی سر نسبت حجم به سطح در سر افزایش می یابد و به این ترتیب میزان جذب امواج مادی افزایش می یابد و ذهن در مکانیسم خود بیشتر از این امواج استفاده می نماید و در صورت افزایش موی سر با افزایش میزان جذب امواج غیرمادی مغز بیشتر مکانیسم های خود را با این امواج مرتبط می سازد و این تاثیر می تواند در مغز به صورت متفاوتی در نظر گرفته شود. این که ذهن در مکانیسم های مرتبط با خود از کدام مکانیسم مادی یا غیرمادی استفاده نماید ارجحیتی وجود ندارد ولی بدون شک تاثیر امواج مادی و غیرمادی یکسان نمی باشد . به عنوان مثال در یک فضای کوانتمی مادی مانند بدن انسان امواج غیرمادی برای عبور از پدیده تونل زنی استفاده می نماید و سرعت عمل آن نیز بسیار بیشتر از امواج مادی است ونیز امواج مادی می تواند در یک فضای مادی با سهولت بیشتری عبور نماید و این موارد می تواند تاثیرات متفاوتی را از جهت تفکر و تخیل به وجود آورد که در آینده به بررسی بیشتر آن خواهیم پرداخت. میلیاردها نورون در مغز انسان وجود دارند که هر نورون با هزاران نورون دیگر در ارتباط می باشد. این نورون ها مانند رشته های سیم بسیار نازک عمل می نمایند و با عبور جریان ضعیف الکتریکی از خود یک شار الکترومغناطیسی را در اطراف خود به وجود می آورند این شار از طریق فعالیت های شیمیایی درون سلول ها با استفاده از جذب و دفع یون های سدیم و پتاسیم صورت می گیرد. در این حالت سیگنال های الکتریکی می توانند در اطراف خود شارهای الکترومغناطیسی ایجاد نمایند که این شارها در صورت تغییر میزان سیگنال های ارسالی و دریافتی تغییر می یابند و همان طور که از فیزیک مغناطیس می دانیم تغییر شار الکترومغناطیسی باعث ایجاد جریان الکتریکی می شود. بنابراین در سلول های اطراف محل عبور سیگنال یک جریان معکوس شکل می گیرد و این جریان نیز به نوبه خود می تواند به وسیله سلول تغییر داده شود و در اطراف خود جریان مستقل معکوسی شکل گیرد بنابراین در یک حالت کلی تغییر شار مغناطیسی محدوده وسیعتری از مغز را تحت تاثیر قرار می دهد و به همین علت است که در بررسی های صورت گرفته در خصوص فعالیت های مغز همواره یک ناحیه درگیر می باشد نه یک رشته نورون و یا دسته نورون های خاص. یکی از دلایل این امر مکانیسم مغز در استفاده از این تغییرات شار و جریانات معکوس و متوالی می باشد. یک تفکر خاص شامل یک جریان مستقیم اصلی است که این جریان در محدوده وسیعتری در اطراف خود دارای جریانات ضعیفتر و متفاوت تری می باشد که به شدت به تغییرات شار جریان اصلی وابسته می باشند. هر نوع تغییر در جریان اصلی تفکر مورد نظر می تواند جریانات ضعیفتری را در میلیون ها نورون دیگر فعال نماید که این جریانات تابع پیچیده ای از جریان اصلی این تفکر می باشند که با توجه به دوری و نزدیکی به جریان اصلی و نیز سیستم فعال نورون ها در تولید سیگنال مجدد تحت تاثیر قرار می گیرد. با توجه به این موضوع ذهن می تواند از یک سیگنال اصلی میلیون ها سیگنال تولید نماید که این سیگنال ها خود دوباره می توانندسیگنال های جدیدی به وجود آورند و تولید هر سیگنال و نوع آن به شدت تابعی از تغییرات سیگنال های دیگر می باشد. به این صورت که هر نوع تغییر در سیگنال های کناری می تواند بر شدت و نوع سیگنال های تولید شده تاثیر گذار باشد و یا موجب تضعیف یک نوع سیگنال شود و یا باعث تقویت سیگنال خاصی شود. در این خصوص می توان گفت که یک تفکر خالص وجود ندارد زیرا هر تفکر در ذهن به سرعت تجزیه شده و میلیون ها سیگنال قوی و ضعیف را به وجود می آورد و هر سیگنال به همراه خود مفاهیم جدیدی را به وجود می آورد. برای خالص سازی یک تفکر باید از بروز سیگنال های مزاحم جلوژیری به عمل آورد و یکی از این روش ها تمرکز بر روی یک موضوع بسیار اختصاصی می باشد زیرا این موضوعات می توانند سیگنال های ثابتی را ایجاد نمایند و اهمیت پایداری یک سیگنال ثابت بسیار مهم می باشد زیرا چنین سیگنالی باعث ایجاد خاموشی در نورون های کناری خود می شود و در اصطلاح با تغییر شار مغناطیسی خود آنها را بیدار نمی کند. این موضوع سبب می شود که یک تفکر خالص به وقوع بپیوندد و پیوندهای آن با موضوعات دیگر خاموش بماند. هر چند که این موضوع به خودی خود چندان مفید نمی باشد ولی برای ایجاد تمرکز لازم است. تمرکز زمانی رخ می دهد که ما با کمترین تغییرات سیگنالی مواجه باشیم و این موضوع باعث می شود که نواحی کمتری از نورون ها فعال شده و ما از یک تفکر محدود به نتیجه گیری بهتری دست یابیم تا این که نواحی دورتر از نقطه اصلی را فعال نماییم و نتایج گیج کننده و پیچیده تری ذهن مارا با خود درگیر نمایند. هر چه محدوده روشن شده نورون ها به علت تغییر شار کوچکتر و نزدیکتر به سیگنال اصلی باشند نتایج به دست آمده از نزدیک ترین نورون ها به سیگنال اصلی به دست می آیند پیچیدگی کمتری داشته و مغز در درک واقعیت بهتر می تواند از آنها استفاده نمایند. در صورتی که به دلیل تغییرات شدید شار در بخش اصلی نورون ها دورتر روشن شوند این امکان وجود دارد که ما به درک پیچیده تری از یک مفهوم برسیم ولی ارتباط دادن این موضوعات با موضوع اصلی بسیار سخت می باشد و به مغز در درک واقعیت کمک نمی نماید. افرادی که قوه تخیل بسیار قوی دارند مغز آنها می تواند در یک مفهوم مشخص نورون های بیشتری را روشن کرده و نورون های دور تر از سیگنال اصلی در ایجاد تفکرات تخیل بسیار مفید می باشند. بنابراین ذهن همان چیزی را می بیند که واقعیت دارد و از تداخل سیگنال های مختلف به وجود می آید که عامل تمامی آنها می تواند یک موضوع کاملا واقعی باشد. ذهن تنها موتوری است که این سیگنال ها را با یکدیگر تداخل می دهد و خود نمی تواند مشخص کند که کدام سیگنال اولویت بکارگیری را در یک مفهوم خاص دارد ذهن با تداخل های به وجود آمده برخی جریانات را تضعیف و برخی را تقویت می نماید و این عمل را در محدوده های خاصی از مغز انجام می دهد. مفهوم برخی از اشیاء در ذهن ما تداعی کننده یک موضوع خاص می باشد چگونه این اتفاق می افتد. تمرکز بر مفهوم آن شیء سیگنالی را تولید می کند که این سیگنال متغییر است زیرا ما این شیء را در زمان ها و مکان های مختلف دیده ایم یا شنیده ایم این موضوع سبب تغییرات پی در پی در سیگنال تولیدی و در پی آن تغییرات شار مغناطیسی در اطراف این سیگنال می شود و این موضوع سبب تولید سیگنال در نورون های کناری می شود و این موضوع تا آنجایی ادامه می یابد و میلیون ها نورون را با خود درگیر می نماید که به یک تفکر خالص برسیم در این حالت ما یک جریان باثبات تری داشته و می توانیم سیگنال و شار ثابتی را به وجود بیاوریم. در این حالت ممکن است تفکراتی وجود داشته باشند که ناشی از تفکر اصلی ما که همان شیء مورد نظر است باشند ولی خود بسیار ترکیبی باشند که ناشی از نوع تفکر می باشد یعنی برخی از مفاهیم می توانند از یک مفهوم دیگر گرفته شده باشند ولی از خود آن مفهوم اصلی برای ما پیچیده تر و متغیر تر باشند و این موضوع سبب افزایش ناگهانی شار متغیری در نورون های کناری می شود که باعث تضعیف جریان اصلی می شود. به همین دلیل است که در بسیاری از اوقات تفکرات اصلی به حاشیه رانده می شوند و تصور یکی شیء می تواند ما را به سوی مفاهیم دیگر سوق دهد. اما این موضوع نیز ممکن است اتفاق بیافتد که تصور یک شیء ما را به مفاهیمی برساند که ما هیچ زمینه ای از آن در ذهن خود نداریم. این موضوعی است که می تواند ناشی از آنالیز شیء در ذهن ما باشد موتور ذهن مفهوم مورد نظر را به سیگنال های مختلف در شبکه نورون ها تبدیل می نماید و این سیگنال ها با تداخلات مختلف در خود و در سیژنال اصلی مفاهیم جدیدی را می سازند که به ماهیت ذهن ما و شیء مورد نظر بستگی دارد. بنابراین ذهن انسان می تواند مفاهیمی را تولید کند که سابقه ای از آن در خود ندارد و موضوع مهم این است که ذهن تجربیات خود را از یک مفهوم خاص می تواند به وجود آورد و تا مدت ها سیگنال ها در ذهن جریان پیدا می کنند و اثرات آن به صورت سیگنال های بسیار ضعیف می تواند وجود داشته باشد و موضوع بسیار مهم این است که این تفکرات ذخیره شده می توانند بر تفکرات جدید تاثیر گذار باشند و تفکرات جدید نیز به همین ترتیب می توانند آنها را کمرنگ یا تقویت نمایند. بنابراین مفاهیم در ذهن انسان شالوده ای تفکرات قدیمی و موثر در ذهن و نیز ماهیت تفکر جدید می باشند و برداشت ما از یک مفهوم جدید بیش تر به مفاهیم گذشته در ذهن ما بستگی خواهد داشت. Summary: NEW PHYSICS AND THE MINDA surprising strand of modern physics, since its inception early in the twentieth century, has involved links between physics and human consciousness. NEW PHYSICS AND THE MIND explores these links, especially as they are informed by recent decades’ discoveries of equally surprising new physics phenomena. The book is divided into four parts: Entering the Twenty-first Century, Physics and the Mind, New Physics, and Speculations. Each part contains from five to fifteen chapters. Here’s the story line. Part One, Entering the Twenty-first Century, brings all readers to a common footing. After all, some readers will be physicists. Others will have read a few or many popular-audience science books, perhaps even books entirely on point to the question at hand: what’s going on at the forefront of modern physics? Still others will be intellectually curious but without much background in science. So Part One begins with a plain-English summary of the theories of relativity and of quantum physics. Then it discusses how physicists feel about these theories, and what these theories suggest to physicists about what still needs to be resolved, what to study next. String theory, which mainstream physics views as the best shot at the twenty-first century’s theory of everything, is presented next. But so are the dissenting views—views of physicists who claim that quantum physics forces us to a new sense of reality, and also views of the holists, who think that reductionism is taking us along the wrong path. From the beginning of quantum physics in the early twentieth century, physicists have found, strangely, a role in physics for human consciousness and the mind. This role has in fact been too strange for mainstream physics, which has proceeded without the mind. Yet from the beginning, some physicists have explored how physics and the mind interrelate. This is Part Two, Physics and the Mind. Theories about physics and the mind simmered in the background for most of the twentieth century, but they heated up again especially with the 1989 publication by a prominent mathematician and physicist of The Emperor’s New Mind, which placed consciousness and the mind at the center of modern physics’ most important current questions. At the same time, late in the twentieth century, a series of observations and theories arose, not related to the mind or consciousness, but purely on the agenda of mainstream particle physics and cosmology. Fifteen of these phenomena are discussed in Part Three, New Physics. The term “new physics” has been used frequently in physics, in fact ever since the dawn of modern physics at the beginning of the twentieth century. But today new physics means phenomena that challenge the mid-twentieth-century’s standard models of particle physics and cosmology. Many of these new physics phenomena have become widely known even among nonscientists. Black holes, dark matter and dark energy, parallel universes, even extra dimensions have all achieved some prominence as items of general news. Physicists throughout the world are seriously studying these phenomena as well as other phenomena that have not yet achieved the same level of general awareness. Many of these other phenomena bring quantum physics to the macroscopic level of everyday existence, and this is surprising, even disturbing. Quantum physics has been understood to operate only subatomically. Some physicists studying the phenomena of new physics think that radical revisions are required to our standard approaches to physics. And Part Four, Speculations, is a countdown—a hidden physics countdown of ten radical theories of new physics. These theories, barely noticed by mainstream physicists, are the life work of a small number of radical theorists. Counting down from Radical Theory #10 through Radical Theory #1, we find physicists who turn quantum physics on its head, who create new understandings of physics from elements of new physics, and who bring the mind and consciousness into central roles. Radical Theory #1 incorporates every element of Part Three’s new physics, and is also a theory of mind physics. This theory, far outside of standard physics, is presented in NEW PHYSICS AND THE MIND as an alternative to today’s mainstream approach to a twenty-first-century theory of everything. new physics + the mind + holism - reductionism= new physics and the mindClick here to look inside more of NEW PHYSICS AND THE MIND.Or click below to go to Amazon.com's NEW PHYSICS AND THE MIND page: Search inside. Browse sample pages. Explore similar items. Reviews. Discussions. Tags. Statistically improbable phrases. سیگنال های الکتریکی در نورون های اعصاب مرکزی می توانند یک میدان الکترومغناطیسی در اطراف خود ایجاد نمایند که این میدان گستره بالایی داشته می تواند تا فاصله نیم متری اطراف سر میدان قابل ملاحظه ای را ایجاد نماید که در بخش هاله ها به توصیف این میدان ها پرداختیم. در حال حاضر سعی ما این است که به بررسی نوع تفکرات بر مبنای این میدان بپردازیم. این میدان الکترومغناطیسی حاصل تداخل میلیون ها میدان الکترومغناطیسی حاصل از میلیون ها جریان می باشد و حاصل این برهمکنش ها در فضای داخل مغز و فضای خارج از مغز تفکرات ما را شکل می دهند. از آنجا که این میدان در داخل مغز و فضاهای نزدیک به سلول های ایجاد کننده میدان بسیار قوی تر می باشد و تداخلات در این محدوده ها بسیار قوی می باشد اکثر تفکرات ما در این حوزه ها شکل می گیرد ولی هر چه گستره تداخلات میدان های مغناطیسی به خارج از ذهن کشیده شود نشان می دهد که سلول های بیشتری در این تداخلات شرکت کرده و ذهن می تواند مسائلی را درک نماید که با استفاده از تداخلات داخلی قابل حصول نمی باشد. تداخلات داخلی تنها از سیگنال های بسیار قوی ایجاد می شود و به سرعت به یک محدوده مشخصی از تفکرات ختم می شود ولی تفکراتی که در خارج از مغز شکل می گیرد بسیار شگفت انگیز بوده و در گستره بسیار وسیعتری صورت می گیرد. وقتی امواج در فضای خارجی مغز با یکدیگر تداخل نمایند و حاصل این تداخل ها میدان های جدیدی است که خود می تواند به ایجاد سیگنال هایی در مغز منجر شود ولی این سیگنال ها بسیار ضعیف بوده و با توجه و تمرکز به آنها می توان این بخش از ذهن را نیز فعال نمود. بنابراین می توان به طور کلی تفکرات را به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم نمود که تفکرات داخلی تفکراتی است که در محدوده داخلی سر و مغز انسان شکل می گیرد و نوع دیگری از تفکرات وجود دارد که در فضای خارج از مغز و سر انسان شکل می گیرد. هر کدام از این تفکرات دارای ویژگی های خاص خود می باشند تفکرات داخلی به سرعت به وجود آمده و اثرات قوی در ذهن ایجاد می نمایند ولی تفکرات بیرونی به آرامی حاصل می شوند و با توجه و تمرکز بیشتر قابل درک می باشند و انسان در لحظه اول نمی تواند به خوبی این اثرات را دریافت نماید و با توجه و تمرکز می تواند بهتر و بیشتر اثرات این نوع از تفکر را در خود به وجود آورد. تفکرات داخلی بیشتر مربوط به شناخت ما از دنیای مادی بوده و تفکرات خارجی به درک ما از ماورای ماده کمک می نماید . شناخت مسائل بسیار پیچیده نیازمند تقویت این بخش از ذهن می باشد. در این بخش امواج می توانند در گستره وسیعتری تداخل نموده و امواجی را به وجود آورند که در ظاهر هیج ارتباطی بین این موارد وجود ندارد ولی به مرور مغز ارتباط آنها را به یکدیگر پیدا مینماید. این موضوعی است که به ما کمک خواهد نمود که ماوراء اشیاء را درک نماییم و با شناخت مسائلی که خارج از حیطه قدرت ذهن در تداخل داخلی باشد قدرت واقعی ذهن را آشکار نماییم و این موضوعی است که در تاریخ بارها و بارها تکرار شده است و بسیاری از اندیشمندان بزرگ انسان هایی بوده اند که اغلب به این قسمت از ذهن خود توجه نموده و توانسته اند ارتباط بسیار خوبی بین گستره امواج درونی و بیرونی ذهن به وجود آورند. همچنین تفکر خارجی این تفاوت را با تفکر داخلی دارد که تحت تاثیر محیط قرار گرفته و نوع امواج ایجاد شده از تداخلات می تواند تحت تاثیر امواج ذهن های دیگر و نیز تابش های محیطی قرار گیرد و این قسمتی است که می توان به آن موتور دریافت محیطی گفت زیرا در این قسمت از ذهن است که می توانیم از محیط به طور مستقیم دریافت هایی را داشته باشیم و با استفاده از تداخلات با امواج ایجاد شده از طریق سیستم عصبی جریان های جدیدی در سلول های عصبی ایجاد نماییم که این جریانات یک تفاوت اصلی با جریانات داخلی خواهد داشت و آن وجود یک بخش محیطی در آن می باشد که نشان می دهد ذهن می تواند به طور مستقیم با محیط ارتباط داشته و از محیط دریافت هایی را انجام دهد. نقبی برای بویایی لوسا تورین، فیزیکدان زیستی، که نخستین بار فرضیه بحث انگیز خود را در سال 1996 هنگام تدریس در دانشگاه کالج لندن منتشر نمود، میگوید که فیزیک کوانتومی، احتمالا، حس اسرار آمیز بویایی را نیز میتواند توضیح دهد. در آن زمان نیز، مانند امروز، تصور رایج این بود که احساس بوهای مختلف وقتی ایجاد میگردد که ملکولهای معطر (odorants)، با گیرنده هایی درون حفره بینی، درست شبیه قطعات یک پازل سه بعدی، جفت و جور میشوند. مشکل این طرز تفکر، از دیدگاه تورین، این بود که ملکولهایی با شکل یکسان، لزوما بوی مشابه ندارند. برای نمونه، پینانتیول (Pinanethiol) با فرمول [C10H18S]بوی تندی شبیه گریپ فروت دارد، حال آنکه جفت نزدیک آن پینانول (pinanol) با فرمول [C10H18O] بویی شبیه برگ سوزنی درخت کاج دارد. وی چنین نتیجه گیری کرد که تحریک احساس بویایی، باید توسط معیار دیگری علاوه بر شکل ملکولهای معطر صورت پذیرد.
طبق
فرضیه تورین، آنچه واقعا روی میدهد این است که با ورود یک ملکول معطر جدید
به حفره بینی و رسیدن آن به عصب بویایی، حدود 350 نوع گیرنده بویایی در
بینی انسان شروع به انجام عمل نقب سازی کوانتومی (quantum tunneling) میکنند.
پس از اتصال ملکول معطر به یکی از گیرنده های عصب بویایی، الکترونهای این
گیرنده از میان ملکول معطر نقب زده و آن را به لرزش درمی آورند. با این
نگرش، آنچه که سبب میشود گل رز بوی گل رز و ماهی تازه بوی ماهی تازه بدهد،
همانا الگوی ارتعاش منحصر به فرد هر ملکول معطر است. در
جهان کوانتوم، یک الکترون میتواند از یک ملکول زیستی به ملکول زیستی دیگر
جهش کند، هر چند قوانین کلاسیک فیزیک آن را مجاز نمی شمارد. در
سال 2007 چهار فیزیکدان از دانشگاه کالج لندن در مقاله ای به دفاع از
تورین و فرضیه اش پرداختند (تورین اکنون مدیر فنی ارشد شرکت فلکسیترال،
طراح مواد معطر، در چانتیلی از ایالت ویرجینیا میباشد). این اثر که در
مجله Physical Review Letters به چاپ رسید، توضیح
میداد که فرآیند نقب سازی بویایی چگونه میتواند عمل کند. با نزدیک شدن یک
ملکول معطر، الکترونهای رها شده از یک سمت گیرنده، به شیوه مکانیک
کوانتومی، از درون ملکول معطر نقب زده و به سمت دیگر گیرنده میرسند. وقتی
که ملکولهای پینانتیول و پینانول در معرض یک چنین جریان الکتریکی قرار
میگیرند، پینانتیول که سنگینتر است در مقایسه با هم شکل خود، پینانول،
ارتعاش متفاوتی نشان خواهد داد. آ. مارشال استونهام، استاد بازنشسته افتخاری فیزیک و یکی از نویسندگان مقاله مذکور، این مکانیزم بویایی را، مدل کارت رمز مغناطیسی (swipe-card model)
نامیده و میگوید که فقط کارتی که به اندازه کافی مناسب باشد از یکی از
گیرنده ها بصورت موفقیت آمیز عبور خواهد کرد. اما در نهایت، آنچه که بوی
ملکول را تعیین میکند، فرکانس ارتعاش آن است، نه شکل آن. ( ادامه دارد... ) DiscoverMagazine.com , January 13, 2009
مترجم: بهزاد مقصودی |
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||