جن به عنوان یک موجود مادی می باشد که از ذرات مادی تشکیل شده است و این ذرات در کنار یکدیگر مکانیسم های خاصی را تشکیل داده اند که لزوماً با مکانیسم های مرتبط با انسان و طبیعت شناخته شده توسط ما یکی نمی باشد. ذرات تشکیل دهنده جن مادی بوده و از قوانین مکانیک کوانتم پیروی می نمایند. ولی تفاوت اصلی در چینش این ذرات کنار یکدیگر می باشد. در مورد این ذرات مرکز محوری در ابعاد کوانتیم وجود ندارد و ذرات تا حدودی ماهیت خود محوری دارند و به همین دلیل تاثیرات آنها ناشناخته می باشد .
در مورد ذرات مرکز محور معمولا یک ذره نقش اساسی را از جهت وزن و ابعاد به عهده می گیرد و ذرات دیگر حول آن در گردش و یا گرفتار می باشند. در مورد ذرات خود محور ذرات به تنهایی هر کدام می توانند برای خود محور تلقی شوند و تنها از یک مجموعه پیروی می نمایند و خود را ملزم به درگیر شدن در یک مرکزیت نمی بینند. البته این موضوع به دلیل ماهیت این ذرات می باشد. ذرات مادی بنیادی در ابعاد بسیار کوچک به دلیل ویژگی های فضای کوانتمی خود نمی توانند در یک پتانسیل هسته ای گیر افتاده و به حرکت در این چارچوب اقدام نمایند بلکه این ذرات می توانند تنها با استفاده از تاثیرات موجود در یک فضای کوانتمی حرکت نمایند و این موضوع به دو عامل ابعاد ذرات و نوع فضای کوانتمی موجود در آن بستگی دارد.
این موضوع سبب به وجود آمدن موجودات دیگری می شود که مکانیسم حرکتی آنها متفاوت از موجودات شناخته شده توسط بشر می شود. این موجودات از ذراتی تشکیل شده اند که بیشتر از موجودات شناخته شده می توانند انرژی را از فضای کوانتمی به دست آورند و در نتیجه حرکت و جنبش کلی برای آنها آسانتر است و می توانند انرژی این حرکت را از فضای کوانتمی غیرمادی به دست آورند. بشر سال هاست که به دنبال استفاده از این نیرو برای حرکت و ایجاد سرعت های بالا می باشد. ولی به دلیل وجود ساختارهای متعارف و شناخته شده نمی توان از این نیرو به صورت متمرکز بر روی یک جسم بزرگ استفاده نمود به همین دلیل نمی توان از این نیروها استفاده نمود ولی در مورد موجوداتی مانند جن این موضوع صادق نیست این موجودات به دلیل داشتن ساختارهای خاص با استفاد از ذرات بنیادی خود می توانند براحتی انرژی لازم برای حرکت را از فضای کوانتمی اطراف خود به دست آورند و به این ترتیب تفاوت های میان موجودات شناخته شده و جن مشخص می شود. نزدیک شدن به ماهیت موجوداتی مانند جن ها تنها با کار بر روی ذرات بنیادی و چینش و کاربرد این ذرات در یک مجموعه کلی مشخص خواهد شد و همچنین نحوه استفاده ذرات بنیادی از فضای اطراف خود جهت حرکت می تواند به ما در شناخت نیروهای مورد استفاده این ذرات کمک دهد. به عنوان مثال ذرات فوتون می توانند انرژی لازم برای حرکت خود را از فضای کوانتمی اطراف خود به دست آورند و تا میلیاردها سال نوری به حرکت خود ادامه دهند بدون اینکه نیرویی از منبع خود کسب نمایند آنها نیروی لازم را از اختلاف پتانسیل بین فضای مادی و غیرمادی در محیط خود به دست می آورند و از انرژی موجود در فضای کوانتمی اطراف خود استفاده می نمایند.
اما در مورد روح موضوع متفاوت می باشد. روح از ذرات غیرمادی تشکیل شده است که این ذرات نیروی لازم را از فضای کوانتمی محیط خود به دست می آورند. ذرات غیرمادی دارای ماهیتی متفاوت با ذرات مادی می باشد و این موضوع می تواند به صورت قرینه ای در نظر گرفته شود ولی ماهیت آنها در استفاده از نیروها و فضای کوانتمی کاملا متفاوت می باشد.
ذرات مادی در حرکت خود وابسته به فضای کوانتمی غیرمادی هستند و با افزایش فضای کوانتمی غیرمادی سرعت آنها بیشتر می شود و بهتر می توانند از فضای اطراف برای حرکت و جنبش خود استفاده نمایند در صورتی که ذرات غیرمادی برای حرکت خود به فضای مادی نیاز دارند و نیروی لازم برای حرکت خود را از فضای مادی به دست می آورند و با افزایش فضای مادی می توانند بهتر جنبش خود را افزایش داده و یا براحتی با استفاده از یک محیط مادی می توانند به حرکت خود ادامه دهند.
ذرات روح در حرکت خود نیاز به محیط مادی دارد و ذرات مادی در حرکت خود نیاز به محیط غیرمادی دارد و این دو محیط در کنار یکدیگر فضای کوانتمی مادی و غیرمادی را به وجود می آورند که ماهیت حرکت تمام موجودات را تشکیل می دهند. با این حال تفاوت بین ذرات مادی و غیرمادی باعث به وجود آمدن تعادل در سیستم های حرکتی می شود و وجود ذرات غیرمادی در یک محیط می تواند به جنبش و جابجایی ذرات مادی با استفاده از تاثیرات بر روی فضای کوانتمی موثر باشد.
روح انسان از ذرات بسیار ریزی تشکیل شده است که از جنس ذرات غیرمادی است و می تواند با استفاده از تاثیرات بر روی فضای کوانتمی تغییرات فیزیکی حاصل نماید. روش رسیدن به تغییر فیزیکی با استفاده از ذرات غیرمادی پیچیده می باشد و مسیرهای مختلفی را ایجاد می نماید.
همانطور که در بحث های قبل نیز اشاره کردیم آنچه در احضار روح اتفاق می افتد خارج از دو حالت نمی باشد یا یک جن احضار شده است و یا روح افراد حاضر در جلسه احضار روح به کار گرفته می شود. ولی نکته مهم در خصوص تغییرات فیزیکی صورت گرفته این است که قدرت اصلی در این بازی به عهده روح است زیرا روح افرادی که در جلسه حاضرند می تواند باعث تغییرات فیزکی شود و نیز جن می تواند با استفاده از ویژگی های خود روح افراد حاضر را برای این تغییرات بکار گیرد. بنابراین در فرآیند احضار روح نیز مکانیسم حرکات فیزیکی در اختیار روح انسان قرار دارد و این روح است که می تواند با قدرات خود به سوالات پاسخ درست بدهد و این روح روحی نیست جز روح متصل به جسم افراد حاضر در جلسه زیرا ارواحی که از جسم خارج می شوند به دلیل مکانیسم موجود در ذرات روح قدرت خود را از دست می دهند و نمی توانند توانایی های یک روح موجود در جسم و متصل به آن را از خود بروز دهند و ما این مطلب را با استفاده از قوانین کوانتم به راحتی می توانیم درک نماییم.
جن در ارتباط با روح انسان می تواند آنرا بکار گیرد و آن زمانی است که از او چیزی خواسته شود و در این زمان فرد در حقیقت اجازه استفاده از روح خود را به او داد است و به این طریق جن می تواند وارد فازی شود که برای ما قابل تصور و درک می باشد. اما این موضوع می تواند آسیب های جسمی و روحی برای انسان به دنبال داشته باشد.
روش های مختلفی برای ارتباط با ارواح در کتب مختلف ذکر شده است که یکی از مهمترین این روش ها بر پایه ایجاد انرژی مثبت و یا منفی بر روی یک صفحه لرزان می باشد که این صفحه با چرخش بر روی یک عدد و یا حرف خاصی می ایستد و به این طریق می توان با ابعاد دیگر ارتباط برقرار نمود و اصطلاحاْ با ارواح ارتباط برقرار نمود. یک یاز ابزارهایی که برای این منظور ساخته شده است تخته های ویجا ( ouija ) می باشند که در آنها اعداد و حروف در اطراف یک سکه قابل چرخش چاپ شده و در صورتی که دستان خود را بالای سکه قرار دهیم و تمرکز نماییم سکه می چرخد و روی یک حرف خاصی می ایستد و با کنار هم قرار دادن این حروف این تخته به صورت یک تخته سخنگو عمل می نماید. در این صورت ما می توانیم سوالات خود را از ارواح اطراف خود بپرسیم و جواب سوالات خود را از این طریق به دست اوریم. در مورد این نوع تخته ها بحث های زیادی وجود دارد که برخی از آنها می گوید که نباید از این تخته ها استفاده شود زیرا احتمال بروز مشکلاتی برای فرد استفاده کننده وجود خواهد داشت تجربیات گوناگون نشان داده است که در نود درصد مواقع دردسرهایی برای استفاده کننده از این تخته ها به وجود امده است و به خصوص این دردسرها وقتی است که فرد استفاده کننده از روح می خواهد یک عمل فیزیکی را انجام دهد و در این لحظه است که فرد دریچه ورود به دنیادی فیزیکی را در اختیار ارواح قرار می دهد و پس از آن ممکن است دردسرهایی برای وی و اطرافیانش به وجود آید. به این دلیل بسیاری از کارشناسان استفاده از این تخته ها را جایز نمی دانند و در صورت استفاده دستورالعمل های خاصی را برای استفاده از ان اراده می نمایند. این تخته ها بسیار ساده بوده و به آسانی می توان آن را ساخت.
بسیاری از کارشناسان نیز معتقدند این حرکت در داخل تخته ها ناشی از نیروی تفکر و انرژی مغز می باشد و از آنجا که معمولا از این تخته ها چند نفر به طور همزمان استفاده می نمایند نیروی وارد شده نیز افزایش می یابد و در نتیجه سرعت حرکت در آن نیز افزایش می یابد.
اما از دیدگاه کوانتمی چگونه می توان به بررسی این مسئله پرداخت ؟ در ادامه به ارائه دلایل کوانتمی در رد این ارتباط می پردازیم :
با توجه به مباحث گذشته در خصوص ذره ای بودن روح و قرار گرفتن این ذرات در داخل محیط مادی بدن انسان به بررسی واکنش های این ذرات با ذرات مادی پرداختیم. ذرات غیرمادی روح می توانند در ابعاد بسیار کوچکی در کنار ذرات مادی قرار گرفته و در این ابعاد زیر اتمی خواص ذرات مادی و غیرمادی به یکدیگر نزدیک شده و در نتیجه می توانند یکدیگر را تحت تاثیر قرار دهند از جمله این تاثیرات تاثیرات کوانتمی است که در ادامه ان را توضیح خوهم داد.
ذرات غیرمادی روح با گرفتار شدن در داخل ذرات مادی ویژگی های کوانتمی به دست می آورند. این ویژگی به دلیل مقید شدن ذرات غیرمادی تحت تاثیر ذرات مادی حاصل می شود و اطراف بدن انسان برای آن به صورت شرایط مرزی عمل می نماید. این شرایط دو ویژگی اصلی را در اختیار ذرات روح قرار می دهد که یکی از انها عدم وجود ذرات روح در تمامی فضاها داخل بدن انسان به صورت یکسان می باشد. طبق این الگو روح در داخل بدن توزیع یکنواختی نداشته و شامل یک تابع توزیع احتمالی مانند ذرات مادی می باشد. ویژگی دوم نیز شامل امکان عبور ذرات غیرمادی از سد ایجاد شده و افزایش تابع احتمال توزیع این ذرات در خارج از بدن انسان می باشد که یکی از ویژگی ها و در حقیقت قدرات اصلی روح را به وجود می آورد. در این ارتباط نکته مهمی وجود دارد وآن این است که روح آزاد نمی تواند این ویژگی ها را داشته باشد و روح تنها زمانی دارای ویژگی پراکندگی و پراش به صورت عبور از شرایط غیرمجاز مادی و غیرمادی و نیز عبور از شرایط زمانی و مکانی را دارد که مقید بوده و شرایط خاصی برای آن وجود داشته باشد.
بنابراین می توان گفت ذرات در روح ازاد و غیر مقید داری قدرت عبور و یا حرکت و ویژگی های حرکتی مناسبی نیستند بنابراین روح مجرد نمی تواند نیروی لازم برای ایجاد تغییرات فیزکی در جهان حقیقی را داشته باشد و این تنها یک روح مقید است که می تواند با استفاد از قوانین کوانتمی نیروی لازم برای به حرکت در آوردن اشیا را داشته باشد. بنابراین نیرویی که باعث حرکت در دستگاه ویجا می شود نیروی روح افراد حاضر در اتاق است و ارواح موجود در اتاق یک چنین نیرویی ندارند. بنابراین تصورات ارتباط با ارواح از این طریق غلط است و نمی توان با روح به این طریق ارتباط برقرار نمود.
برای حرکت یک ذره لازم است که تغییری در فضای کوانتمی اطراف آن ذره صورت گیرد و این تغییر باعث تغییر در نسبت های فضای کوانتمی مادی به خلاء (فضای غیرمادی) شده و در نتیجه موجب حرکت ذرات می شود. این ذرات چه مادی باشند و چه غیرمادی می توانند در یک میدان متغییر کوانتمی به حرکت درآیند. نمونه واضح این نوع حرکت را می توان در حرکت الکترون ها در داخل سیم دید. تغییر میدان الکترومغناطیسی در اطراف یک سیم رسانا می تواند جریان الکتریکی در داخل سیم به وجود آورد. این تغییر میدان در حقیقت تغییر فضای کوانتمی در اطراف الکترون های داخل سیم می باشد و در نتیجه الکترون ها را در داخل سیم به حرکت در می آورد. مشابهه همین فرآیند را می توان در تابش نور مریی نیز مشاهده نمود. وقتی از یک رشته سیم جریانی از الکترون ها عبور داده می شود و این فضا در ناحیه کمی محصور می شود سیم در آن ناحیه تغییر میدان داده و باعث فرار ذرات فوتون از آن ناحیه می شود. در فرآیند اول نیز در حقیقت ذراتی که باعث ایجاد میدان الکترومغناطیس در اطراف سیم شده بودند ذرات فوتونی بودند که با نزدیک شدن به فضای اطراف الکترون ها فضای کوانتمی اطراف آنها را تغییر داده و به این طریق باعث حرکت آنها می شوند. حال این سوال مطرح می شود که چگونه می توان فضای کوانتمی را در یک ناحیه تغییر داد؟ جواب این سوال ساده است حضور ماده و حرکت ماده در ناحیه ای از فضا می تواند در آن ناحیه تغییر فضا ایجاد نماید و باعث افزایش فضای مادی شود. به این ترتیب در فضایی که نور تابیده می شود تغییر نسبت فضای کوانتمی به سمت افزایش فضای مادی حاصل می شود. و به همین ترتیب نزدیک شدن هر ذره مادی به سمت یک ناحیه مشخص در آن ناحیه فضای مادی را افزایش می دهد و در نتیجه باعث تغییر در فضای مادی می شود. به این ترتیب با دور و نزدیک کردن هر ذره مادی در یک محیط مشخص می توان تغییراتی را در فضای آن ناحیه ایجاد نمود و موجب حرکت ذرات مختلف در آن ناحیه را فراهم نمود. به عنوان مثال نزدیک و دور کردن فوتون های الکترومغناطیس به یک سیم رسانا می تواند جریان الکتریکی ایجاد نماید و به همین ترتیب می توان یک جریان از ذرات مادی دیگر و یا ذرات غیرمادی ایجاد نمود. وقتی در یک سیم جریان مادی در یک جهت به حرکت در می آید در جهت مخالف نیز یک جریان غیرمادی به حرکت در خواهد آمد. به این ترتیب که ذرات مادی در اثر تغییر میدان به یک سمت هل داده می شوند و ذرات غیرمادی نیز به سمت مخالف کشیده می شوند. علت اینکه الکترونها تنها با تغییر میدان به حرکت در می آیند در این است که الکترونها وقتی در یک میدان متغییر قرار داده می شوند به سمتی به حرکت در می آیند که دارای فضای مادی بیشتری است و از آنجا که شدت تابش فوتون ها در اطراف آنها متفاوت است و در نقاطی از فضا شدت تابش بیشتر است بنابراین فضا در آن ناحیه دارای دارای فضای کوانتمی مادی بیشتری است و در نتیجه نزدیک و دور کردن منبع تولید این نوع فوتون ها(آهنربا) باعث پرش الکترون ها به سمت فضای کوانتمی مادی می شود و دور و نزدیک کردن میدان متغییر در اطراف سیم مانند یک پدال دوچرخه باعث به جلو راندن الکترون ها در آن میدان می شود. از همین رو با توجه به این موضوع ذرات غیرمادی در داخل محیط نیز از محیط مادی تر به سمت محیط غیرمادی تر حرکت کرده و یک حرکت در خلاف جهت ایجاد می نمایند. این موضوع در یک رشته سیم اهمیت چندانی ندارد ولی در سلول های عصبی دارای اهمیت زیادی می باشد زیرا در سیستم عصبی انسان دو نوع از حرکت وجود دارد یک حرکت مربوط به جریان الکتریکی است که پیام های مختلف را به صورت سیگنال منتقل می نماید و دیگری حرکت بالعکس ذرات غیرمادی در همین ساختار می باشد. هر سیگنالی که در سیستم عصبی ما به حرکت در می آید یک جریان غیرمادی را نیز به صورت برعکس ایجاد می نماید که این جریان سیستم عصبی بسیار مهم می باشد و بسیاری از فرآیندهایی که خارج از توضیح حرکات مادی است را می توان با ان توضیح داد.
این موضوع نشان می دهد که در یک سیستم دارای روح مانند بدن انسان علاوه بر ارتباط مغز با عضلات در ایفای نقش های حیاتی عضلات نیز می توانند با مغز در ارتباط باشند زیرا وقتی یک سیگنال عصبی از مغز به سمت یک عضله تولید می شود یک سیگنال عصبی غیرمادی نیز در جهت عکس به حرکت در می آید و به سمت مغز فرستاده می شود و این موضوع نشان می دهد که این مغز نیست که به تنهایی عضلات و اعضا را اداره می کند بلکه اعضای بدن نیز می توانند به صورت مستقل مغز را اداره نمایند. این موضوع در برخی از موارد حیاتی می باشد مانند مواقعی که بدن خود عکس العمل مغز را سنجیده و باعث کنترل های غیرارادی در ما می شود. در بسیاری از بیماران مغزی با اینکه مغز از کار افتاده است ولی سایر اعضای بدن در حال کار می باشد که این موضوع نشان می دهد که علاوه بر سیگنال هایی که مغز برای کنترل اعضاء ارسال می نماید سیگنال های دیگری نیز وجود دارد که در حالتی که مرگ مغز پیش می آید در حال کنترل مغز می باشند. این سیگنال ها به طور برعکس از عضلات به مغز فرستاده می شوند و با کنترل مغز دستورات لازم را از آن گرفته و در نتیجه اجازه می دهند بدن همچنان فعال باقی بماند. این موضوع باعث می شود که تلاش اعضای دیگر در مواردی باعث احیای مغز و ایجاد سیگنال از مغز به عضلات شود و بیمار بعد از مرگ مغزی مجددا به زندگی باز گردد.
کلـمه روح از لغت رَوْح و یا رُوْح آمــده اسـت. رَوْح به معنـی سرور، شادی، آسایش و نجات از غم و اندوه است. رُوْح به معنی نفس کشیدن و دمیدن است و از ریح مشتق شده، که به معنی باد و نسیم میباشد. پس به یاد داشته باشید که روح باید مانند نسیم، بهنرمـی و لطافت بهطور مرتّب و دائم در حرکت باشـد؛ روحـی که درجـا بزنـد، ساکن و بیحرکت باشـد، دیـگر روح نیسـت. روان را نیز به این دلیـل روان میگوییم، که باید روان و جاری باشد و دائم در حرکت باشد، روان نیز اگر ساکن و راکد شد، مانند آب راکد میگندد. باید گفـت در دنیای امروز، با کـمال تأسف روان و روح بسیاری از انسانها، در اثـر سـنگینی تعلّقات دنیایی، ساکن و راکد شده، درجا زده و گندیده است، ایشان نیز بیخبرند و یا خویش را به بیخبری زدهاند.
علامهی طباطبائی در تفسیر شریف المیزان مینویسد: « کلمة روح بهطوری که در لغت معرفی شده بهمعنای مبداء حیات است که جاندار بهوسیله آن قادر بر احساس و حرکت میشود.» ( ترجمهی المیزان، ج 13 ، ص 270 )
روح یک کیفیت لطیف، مجرد، مؤثّر و نافذ است، که حقیقـت انسان را بهوجود میآورد. روح حقیقتی وسیع است که ماورای جسم فیزیکی و ماورای مکان و زمان بوده، فاقد خصوصیات اجسام فیزیکی و مادّی است. حضرت امام صادق علیهالسلام میفرمایند: « روح جسم لطیفی است که کالبد ستبری بر آن پوشانده شده است.» ( میزان الحکمه، ج 5 ، ص 2155 )
روح فاقد جـرم، وزن، طول، عرض و ارتفاع است و مرگ به آن راه ندارد. روح مبداء حیات و عامل آگاهی است و آثاری در عالم وجود بروز میدهد، که بسیار بدیع و عجیب میباشد. روح فاقد شکل و فرم است، ولی فقط برای اینکه به ذهن نزدیک شود، میتوان آن را به یک توده نور تشبیه کرد.
ابونصر محمد فارابی که از بزرگترین فیلسوفان مسـلمان به شمار میرود، معتقد است که روح حقیقت وجود آدمی است و بعد از فنای جسم باقی میماند. وی همچنین میگوید: « روح انسان از جوهری آگاه به امور است، که در عالم ملکوت بوده و در آن عالم شکل دارد ولی زمان و مکان ندارد.» خواجه نصیرالدّین طوسی روح انسـان را جـوهر بسیط میداند.
عقیدهی بیشتر عالمان و دانشمندان بر این است که روح، جسمی نورانی، زنده و متحرک است، که از جهان برتر بوده، سرشتش با این پیکر مادّی متفاوت است. آلن کارداک- پزشک و روحشناس معروف فرانسوی- روح را اصل هوشمند هستی و یا موجود هوشمند آفرینش معرفی مینماید.
شیخ مفید-که بهحق برای اسلام و مسلمین مفید بود- معتقد است: «روح جسم لطیف و شفافی مانند هوا است که در بدن سیر میکند.» شیخالرئیس- ابوعلی سینا- روح انسان را یک ذات معنوی و منبع نیروهای بیشماری میداند که از ترکیب عناصر بهوجود نیامده است. از نظر ایشـان روح نمـیتواند دسـتخوش فسـاد گردد و پس از جدایی از بـدن، در هنگام مرگ، درعالم معقولات برای خود قدرت و مقامی حاصل میکند، که از جایگاه او در زمین به مراتب بالاتر است.
دکتر رئوف عبید استاد حقوق دانشگاه عینالشمس قاهره در کتاب خود چنین مینویسد: « فیلسوف و پزشک معروف ابوعلی الحسینبن عبداللهبن سینا که بهعنوان پیشکسوت فلاسفه در بررسی روح شمرده میشود، دلایل بسیاری مبنی بر وجود روح و جاودان بودن آن بعد از مرگ ارائه میکند و میگوید: ای خردمند بیندیش که تو امروز همراه با روح و نفس میباشی که در تمام عمر همراه تو بوده است.»
بوعلی سینا در جای دیگر مینویسد: « بدان که آن جوهر اصلی که در وجود انسان است پس از مرگ با نابود شدن جسم، نابود نمیشود و بعد از جدا شدن از بدن، پوسیده و نابود نمیگردد، بلکه همراه با پایداری آفرینندة خود، او نیز باقی و پایدار است، زیرا جوهر روح نیرومندتر از جوهر جسم است. »
این دانشمند بزرگ قصیدهای نیز در باب روح سروده است که به قصیدهی «عینیّهی روحیّه» معروف گردیده است. در این قصیده که به زبان عربی میباشد، کیفیت نزول روح و حلول آن در جسم و صعود آن به عالم بالا به زیبایی تشریح شده است.
آقای محمّد شـاهوردی در فلسـفهی ابــنسـینا از قـول ایـن فیلسوف شهیر چنین نقل میکنـد: « نفـس (روح) صـورت جـوهری جـسم است و تا زمانـیکه نفس متّصل به جسم باشـد، ممکـن نیسـت ذات خود را عقلاً ادراک کند، مگر به واسطهی اعمال قوای خود امّـا معرفت نفس به ذات خویش که برای او حاصـل مـیگـردد، از باب معرفت عقلیه نیست، بلکه معرفت تجربی غامضهایست که شخص در خلال اعمال از ذات خود تحصیل مینماید و حقیقت آنست که نفس انسانی وجود خالص خود را به طریق نوعی از تأمل ذاتی کامل به تجربه ادراک میکند، ولی در هرحال به جوهر خاص خود نمیرسد. »
با اوصاف مذکور میتوان نتیجه گرفت که روح بخش اصلی وجود انسان است که میتوان آن را به نرمافزار کامپیوتر تشبیه نمود و جسم فیزیکی نیز سختافزار آن میباشد. بدون شک یک سیستم کامپیوتر فاقد نرمافزار، هیچگونه استفاده و کاربردی ندارد و نرمافزار نیز بدون در اختیار داشتن سختافزار نمیتواند نمود و جلوه کند.
علامه سید محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر شریف المیزان میفرمایند: «بهطور کلی نفس آدمی موجودی است مجرد، موجودی است ماورای بدن و احکامی دارد غیر احکام بدن و هر مرکب جسمانی دیگر، بلکه با بدن ارتباط و علقهای دارد و یا به عبارتی با آن متحد است و بوسیله شعور و اراده و سایر صفات ادراکی، بدن را اداره میکند.»
ابن رشد- از بزرگترین فلاسفه مسلمان و از بزرگترین شارحان ارسطو- میگوید:« ما روح و بسیاری از چیزها را درک میکنیم اما اندازه آنها را نمیدانیم، و کاش حد و اندازه وجودی آن را درک میکردیم، با این حال ما ضرورت وجودی آن را درک میکنیم که حضورش در جسم مایه حیات و تعادل جسم است و نبودش سبب سقوط و نابودی جسم میگردد.»
ملا احمد نراقی نیز معتقد است که «روح چون از جنس مجردات است، به حقیقت او رسیدن و او را به کُنه شناختن در این عالم میسر نیست»، وی همچنین بیان میکند که: حقیقت آدمی و آنچه که به سبب آن به سایر حیوانات ترجیح دارد، همان روح است که از جنس ملائکه مقدسه است. در نظر ایشان روح امری باقی است، که اصلاً و مطلقاً از برای آن فنایی نیست، و بعد از مفارقت آن از این بدن و خرابی تن، از برای آن خرابی و فنایی نیست و نخواهد بود
منبع :www.takbarg.ir