جن به عنوان یک موجود مادی می باشد که از ذرات مادی تشکیل شده است و این ذرات در کنار یکدیگر مکانیسم های خاصی را تشکیل داده اند که لزوماً با مکانیسم های مرتبط با انسان و طبیعت شناخته شده توسط ما یکی نمی باشد. ذرات تشکیل دهنده جن مادی بوده و از قوانین مکانیک کوانتم پیروی می نمایند. ولی تفاوت اصلی در چینش این ذرات کنار یکدیگر می باشد. در مورد این ذرات مرکز محوری در ابعاد کوانتیم وجود ندارد و ذرات تا حدودی ماهیت خود محوری دارند و به همین دلیل تاثیرات آنها ناشناخته می باشد .
در مورد ذرات مرکز محور معمولا یک ذره نقش اساسی را از جهت وزن و ابعاد به عهده می گیرد و ذرات دیگر حول آن در گردش و یا گرفتار می باشند. در مورد ذرات خود محور ذرات به تنهایی هر کدام می توانند برای خود محور تلقی شوند و تنها از یک مجموعه پیروی می نمایند و خود را ملزم به درگیر شدن در یک مرکزیت نمی بینند. البته این موضوع به دلیل ماهیت این ذرات می باشد. ذرات مادی بنیادی در ابعاد بسیار کوچک به دلیل ویژگی های فضای کوانتمی خود نمی توانند در یک پتانسیل هسته ای گیر افتاده و به حرکت در این چارچوب اقدام نمایند بلکه این ذرات می توانند تنها با استفاده از تاثیرات موجود در یک فضای کوانتمی حرکت نمایند و این موضوع به دو عامل ابعاد ذرات و نوع فضای کوانتمی موجود در آن بستگی دارد.
این موضوع سبب به وجود آمدن موجودات دیگری می شود که مکانیسم حرکتی آنها متفاوت از موجودات شناخته شده توسط بشر می شود. این موجودات از ذراتی تشکیل شده اند که بیشتر از موجودات شناخته شده می توانند انرژی را از فضای کوانتمی به دست آورند و در نتیجه حرکت و جنبش کلی برای آنها آسانتر است و می توانند انرژی این حرکت را از فضای کوانتمی غیرمادی به دست آورند. بشر سال هاست که به دنبال استفاده از این نیرو برای حرکت و ایجاد سرعت های بالا می باشد. ولی به دلیل وجود ساختارهای متعارف و شناخته شده نمی توان از این نیرو به صورت متمرکز بر روی یک جسم بزرگ استفاده نمود به همین دلیل نمی توان از این نیروها استفاده نمود ولی در مورد موجوداتی مانند جن این موضوع صادق نیست این موجودات به دلیل داشتن ساختارهای خاص با استفاد از ذرات بنیادی خود می توانند براحتی انرژی لازم برای حرکت را از فضای کوانتمی اطراف خود به دست آورند و به این ترتیب تفاوت های میان موجودات شناخته شده و جن مشخص می شود. نزدیک شدن به ماهیت موجوداتی مانند جن ها تنها با کار بر روی ذرات بنیادی و چینش و کاربرد این ذرات در یک مجموعه کلی مشخص خواهد شد و همچنین نحوه استفاده ذرات بنیادی از فضای اطراف خود جهت حرکت می تواند به ما در شناخت نیروهای مورد استفاده این ذرات کمک دهد. به عنوان مثال ذرات فوتون می توانند انرژی لازم برای حرکت خود را از فضای کوانتمی اطراف خود به دست آورند و تا میلیاردها سال نوری به حرکت خود ادامه دهند بدون اینکه نیرویی از منبع خود کسب نمایند آنها نیروی لازم را از اختلاف پتانسیل بین فضای مادی و غیرمادی در محیط خود به دست می آورند و از انرژی موجود در فضای کوانتمی اطراف خود استفاده می نمایند.
اما در مورد روح موضوع متفاوت می باشد. روح از ذرات غیرمادی تشکیل شده است که این ذرات نیروی لازم را از فضای کوانتمی محیط خود به دست می آورند. ذرات غیرمادی دارای ماهیتی متفاوت با ذرات مادی می باشد و این موضوع می تواند به صورت قرینه ای در نظر گرفته شود ولی ماهیت آنها در استفاده از نیروها و فضای کوانتمی کاملا متفاوت می باشد.
ذرات مادی در حرکت خود وابسته به فضای کوانتمی غیرمادی هستند و با افزایش فضای کوانتمی غیرمادی سرعت آنها بیشتر می شود و بهتر می توانند از فضای اطراف برای حرکت و جنبش خود استفاده نمایند در صورتی که ذرات غیرمادی برای حرکت خود به فضای مادی نیاز دارند و نیروی لازم برای حرکت خود را از فضای مادی به دست می آورند و با افزایش فضای مادی می توانند بهتر جنبش خود را افزایش داده و یا براحتی با استفاده از یک محیط مادی می توانند به حرکت خود ادامه دهند.
ذرات روح در حرکت خود نیاز به محیط مادی دارد و ذرات مادی در حرکت خود نیاز به محیط غیرمادی دارد و این دو محیط در کنار یکدیگر فضای کوانتمی مادی و غیرمادی را به وجود می آورند که ماهیت حرکت تمام موجودات را تشکیل می دهند. با این حال تفاوت بین ذرات مادی و غیرمادی باعث به وجود آمدن تعادل در سیستم های حرکتی می شود و وجود ذرات غیرمادی در یک محیط می تواند به جنبش و جابجایی ذرات مادی با استفاده از تاثیرات بر روی فضای کوانتمی موثر باشد.
ذهن تنها دستگاهی است که می تواند بین یک فضای مادی و غیرمادی ارتباط برقرار نماید و این موضوع به ساختار آن مربوط می باشد . ساختارهای ظریف در مغز انسان این اجازه را می دهد تا تاثیرات بسیار ناچیز که ناشی از میدان های کوانتمی غیرمادی می باشند توسط سیستم مغز به تاثیرات عمیق در بافت های مادی مغز منجر شود و این موضوع می تواند آغاز واکنشی باشد که طی آن می توان با استفاده از فرآیندهای مجازی بر دنیای واقعی تأثیراتی را گذاشت.
ادامه مطلب ...سیگنال های الکتریکی در نورون های اعصاب مرکزی می توانند یک میدان الکترومغناطیسی در اطراف خود ایجاد نمایند که این میدان گستره بالایی داشته می تواند تا فاصله نیم متری اطراف سر میدان قابل ملاحظه ای را ایجاد نماید که در بخش هاله ها به توصیف این میدان ها پرداختیم. در حال حاضر سعی ما این است که به بررسی نوع تفکرات بر مبنای این میدان بپردازیم.
این میدان الکترومغناطیسی حاصل تداخل میلیون ها میدان الکترومغناطیسی حاصل از میلیون ها جریان می باشد و حاصل این برهمکنش ها در فضای داخل مغز و فضای خارج از مغز تفکرات ما را شکل می دهند. از آنجا که این میدان در داخل مغز و فضاهای نزدیک به سلول های ایجاد کننده میدان بسیار قوی تر می باشد و تداخلات در این محدوده ها بسیار قوی می باشد اکثر تفکرات ما در این حوزه ها شکل می گیرد ولی هر چه گستره تداخلات میدان های مغناطیسی به خارج از ذهن کشیده شود نشان می دهد که سلول های بیشتری در این تداخلات شرکت کرده و ذهن می تواند مسائلی را درک نماید که با استفاده از تداخلات داخلی قابل حصول نمی باشد.
تداخلات داخلی تنها از سیگنال های بسیار قوی ایجاد می شود و به سرعت به یک محدوده مشخصی از تفکرات ختم می شود ولی تفکراتی که در خارج از مغز شکل می گیرد بسیار شگفت انگیز بوده و در گستره بسیار وسیعتری صورت می گیرد.
وقتی امواج در فضای خارجی مغز با یکدیگر تداخل نمایند و حاصل این تداخل ها میدان های جدیدی است که خود می تواند به ایجاد سیگنال هایی در مغز منجر شود ولی این سیگنال ها بسیار ضعیف بوده و با توجه و تمرکز به آنها می توان این بخش از ذهن را نیز فعال نمود.
بنابراین می توان به طور کلی تفکرات را به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم نمود که تفکرات داخلی تفکراتی است که در محدوده داخلی سر و مغز انسان شکل می گیرد و نوع دیگری از تفکرات وجود دارد که در فضای خارج از مغز و سر انسان شکل می گیرد. هر کدام از این تفکرات دارای ویژگی های خاص خود می باشند تفکرات داخلی به سرعت به وجود آمده و اثرات قوی در ذهن ایجاد می نمایند ولی تفکرات بیرونی به آرامی حاصل می شوند و با توجه و تمرکز بیشتر قابل درک می باشند و انسان در لحظه اول نمی تواند به خوبی این اثرات را دریافت نماید و با توجه و تمرکز می تواند بهتر و بیشتر اثرات این نوع از تفکر را در خود به وجود آورد.
تفکرات داخلی بیشتر مربوط به شناخت ما از دنیای مادی بوده و تفکرات خارجی به درک ما از ماورای ماده کمک می نماید . شناخت مسائل بسیار پیچیده نیازمند تقویت این بخش از ذهن می باشد. در این بخش امواج می توانند در گستره وسیعتری تداخل نموده و امواجی را به وجود آورند که در ظاهر هیج ارتباطی بین این موارد وجود ندارد ولی به مرور مغز ارتباط آنها را به یکدیگر پیدا مینماید. این موضوعی است که به ما کمک خواهد نمود که ماوراء اشیاء را درک نماییم و با شناخت مسائلی که خارج از حیطه قدرت ذهن در تداخل داخلی باشد قدرت واقعی ذهن را آشکار نماییم و این موضوعی است که در تاریخ بارها و بارها تکرار شده است و بسیاری از اندیشمندان بزرگ انسان هایی بوده اند که اغلب به این قسمت از ذهن خود توجه نموده و توانسته اند ارتباط بسیار خوبی بین گستره امواج درونی و بیرونی ذهن به وجود آورند.
همچنین تفکر خارجی این تفاوت را با تفکر داخلی دارد که تحت تاثیر محیط قرار گرفته و نوع امواج ایجاد شده از تداخلات می تواند تحت تاثیر امواج ذهن های دیگر و نیز تابش های محیطی قرار گیرد و این قسمتی است که می توان به آن موتور دریافت محیطی گفت زیرا در این قسمت از ذهن است که می توانیم از محیط به طور مستقیم دریافت هایی را داشته باشیم و با استفاده از تداخلات با امواج ایجاد شده از طریق سیستم عصبی جریان های جدیدی در سلول های عصبی ایجاد نماییم که این جریانات یک تفاوت اصلی با جریانات داخلی خواهد داشت و آن وجود یک بخش محیطی در آن می باشد که نشان می دهد ذهن می تواند به طور مستقیم با محیط ارتباط داشته و از محیط دریافت هایی را انجام دهد.
حباب بویایی موش بالغ (که در این تصویر با بزرگنمایی 800 برابر نشان داده شده)، احتمالا حس بویایی را با استفاده از ارتعاشات کوانتومی فراهم میکند. |
مترجم: بهزاد مقصودی