برای حرکت یک ذره لازم است که تغییری در فضای کوانتمی اطراف آن ذره صورت گیرد و این تغییر باعث تغییر در نسبت های فضای کوانتمی مادی به خلاء (فضای غیرمادی) شده و در نتیجه موجب حرکت ذرات می شود. این ذرات چه مادی باشند و چه غیرمادی می توانند در یک میدان متغییر کوانتمی به حرکت درآیند. نمونه واضح این نوع حرکت را می توان در حرکت الکترون ها در داخل سیم دید. تغییر میدان الکترومغناطیسی در اطراف یک سیم رسانا می تواند جریان الکتریکی در داخل سیم به وجود آورد. این تغییر میدان در حقیقت تغییر فضای کوانتمی در اطراف الکترون های داخل سیم می باشد و در نتیجه الکترون ها را در داخل سیم به حرکت در می آورد. مشابهه همین فرآیند را می توان در تابش نور مریی نیز مشاهده نمود. وقتی از یک رشته سیم جریانی از الکترون ها عبور داده می شود و این فضا در ناحیه کمی محصور می شود سیم در آن ناحیه تغییر میدان داده و باعث فرار ذرات فوتون از آن ناحیه می شود. در فرآیند اول نیز در حقیقت ذراتی که باعث ایجاد میدان الکترومغناطیس در اطراف سیم شده بودند ذرات فوتونی بودند که با نزدیک شدن به فضای اطراف الکترون ها فضای کوانتمی اطراف آنها را تغییر داده و به این طریق باعث حرکت آنها می شوند. حال این سوال مطرح می شود که چگونه می توان فضای کوانتمی را در یک ناحیه تغییر داد؟ جواب این سوال ساده است حضور ماده و حرکت ماده در ناحیه ای از فضا می تواند در آن ناحیه تغییر فضا ایجاد نماید و باعث افزایش فضای مادی شود. به این ترتیب در فضایی که نور تابیده می شود تغییر نسبت فضای کوانتمی به سمت افزایش فضای مادی حاصل می شود. و به همین ترتیب نزدیک شدن هر ذره مادی به سمت یک ناحیه مشخص در آن ناحیه فضای مادی را افزایش می دهد و در نتیجه باعث تغییر در فضای مادی می شود. به این ترتیب با دور و نزدیک کردن هر ذره مادی در یک محیط مشخص می توان تغییراتی را در فضای آن ناحیه ایجاد نمود و موجب حرکت ذرات مختلف در آن ناحیه را فراهم نمود. به عنوان مثال نزدیک و دور کردن فوتون های الکترومغناطیس به یک سیم رسانا می تواند جریان الکتریکی ایجاد نماید و به همین ترتیب می توان یک جریان از ذرات مادی دیگر و یا ذرات غیرمادی ایجاد نمود. وقتی در یک سیم جریان مادی در یک جهت به حرکت در می آید در جهت مخالف نیز یک جریان غیرمادی به حرکت در خواهد آمد. به این ترتیب که ذرات مادی در اثر تغییر میدان به یک سمت هل داده می شوند و ذرات غیرمادی نیز به سمت مخالف کشیده می شوند. علت اینکه الکترونها تنها با تغییر میدان به حرکت در می آیند در این است که الکترونها وقتی در یک میدان متغییر قرار داده می شوند به سمتی به حرکت در می آیند که دارای فضای مادی بیشتری است و از آنجا که شدت تابش فوتون ها در اطراف آنها متفاوت است و در نقاطی از فضا شدت تابش بیشتر است بنابراین فضا در آن ناحیه دارای دارای فضای کوانتمی مادی بیشتری است و در نتیجه نزدیک و دور کردن منبع تولید این نوع فوتون ها(آهنربا) باعث پرش الکترون ها به سمت فضای کوانتمی مادی می شود و دور و نزدیک کردن میدان متغییر در اطراف سیم مانند یک پدال دوچرخه باعث به جلو راندن الکترون ها در آن میدان می شود. از همین رو با توجه به این موضوع ذرات غیرمادی در داخل محیط نیز از محیط مادی تر به سمت محیط غیرمادی تر حرکت کرده و یک حرکت در خلاف جهت ایجاد می نمایند. این موضوع در یک رشته سیم اهمیت چندانی ندارد ولی در سلول های عصبی دارای اهمیت زیادی می باشد زیرا در سیستم عصبی انسان دو نوع از حرکت وجود دارد یک حرکت مربوط به جریان الکتریکی است که پیام های مختلف را به صورت سیگنال منتقل می نماید و دیگری حرکت بالعکس ذرات غیرمادی در همین ساختار می باشد. هر سیگنالی که در سیستم عصبی ما به حرکت در می آید یک جریان غیرمادی را نیز به صورت برعکس ایجاد می نماید که این جریان سیستم عصبی بسیار مهم می باشد و بسیاری از فرآیندهایی که خارج از توضیح حرکات مادی است را می توان با ان توضیح داد.
این موضوع نشان می دهد که در یک سیستم دارای روح مانند بدن انسان علاوه بر ارتباط مغز با عضلات در ایفای نقش های حیاتی عضلات نیز می توانند با مغز در ارتباط باشند زیرا وقتی یک سیگنال عصبی از مغز به سمت یک عضله تولید می شود یک سیگنال عصبی غیرمادی نیز در جهت عکس به حرکت در می آید و به سمت مغز فرستاده می شود و این موضوع نشان می دهد که این مغز نیست که به تنهایی عضلات و اعضا را اداره می کند بلکه اعضای بدن نیز می توانند به صورت مستقل مغز را اداره نمایند. این موضوع در برخی از موارد حیاتی می باشد مانند مواقعی که بدن خود عکس العمل مغز را سنجیده و باعث کنترل های غیرارادی در ما می شود. در بسیاری از بیماران مغزی با اینکه مغز از کار افتاده است ولی سایر اعضای بدن در حال کار می باشد که این موضوع نشان می دهد که علاوه بر سیگنال هایی که مغز برای کنترل اعضاء ارسال می نماید سیگنال های دیگری نیز وجود دارد که در حالتی که مرگ مغز پیش می آید در حال کنترل مغز می باشند. این سیگنال ها به طور برعکس از عضلات به مغز فرستاده می شوند و با کنترل مغز دستورات لازم را از آن گرفته و در نتیجه اجازه می دهند بدن همچنان فعال باقی بماند. این موضوع باعث می شود که تلاش اعضای دیگر در مواردی باعث احیای مغز و ایجاد سیگنال از مغز به عضلات شود و بیمار بعد از مرگ مغزی مجددا به زندگی باز گردد.
کلـمه روح از لغت رَوْح و یا رُوْح آمــده اسـت. رَوْح به معنـی سرور، شادی، آسایش و نجات از غم و اندوه است. رُوْح به معنی نفس کشیدن و دمیدن است و از ریح مشتق شده، که به معنی باد و نسیم میباشد. پس به یاد داشته باشید که روح باید مانند نسیم، بهنرمـی و لطافت بهطور مرتّب و دائم در حرکت باشـد؛ روحـی که درجـا بزنـد، ساکن و بیحرکت باشـد، دیـگر روح نیسـت. روان را نیز به این دلیـل روان میگوییم، که باید روان و جاری باشد و دائم در حرکت باشد، روان نیز اگر ساکن و راکد شد، مانند آب راکد میگندد. باید گفـت در دنیای امروز، با کـمال تأسف روان و روح بسیاری از انسانها، در اثـر سـنگینی تعلّقات دنیایی، ساکن و راکد شده، درجا زده و گندیده است، ایشان نیز بیخبرند و یا خویش را به بیخبری زدهاند.
علامهی طباطبائی در تفسیر شریف المیزان مینویسد: « کلمة روح بهطوری که در لغت معرفی شده بهمعنای مبداء حیات است که جاندار بهوسیله آن قادر بر احساس و حرکت میشود.» ( ترجمهی المیزان، ج 13 ، ص 270 )
روح یک کیفیت لطیف، مجرد، مؤثّر و نافذ است، که حقیقـت انسان را بهوجود میآورد. روح حقیقتی وسیع است که ماورای جسم فیزیکی و ماورای مکان و زمان بوده، فاقد خصوصیات اجسام فیزیکی و مادّی است. حضرت امام صادق علیهالسلام میفرمایند: « روح جسم لطیفی است که کالبد ستبری بر آن پوشانده شده است.» ( میزان الحکمه، ج 5 ، ص 2155 )
روح فاقد جـرم، وزن، طول، عرض و ارتفاع است و مرگ به آن راه ندارد. روح مبداء حیات و عامل آگاهی است و آثاری در عالم وجود بروز میدهد، که بسیار بدیع و عجیب میباشد. روح فاقد شکل و فرم است، ولی فقط برای اینکه به ذهن نزدیک شود، میتوان آن را به یک توده نور تشبیه کرد.
ابونصر محمد فارابی که از بزرگترین فیلسوفان مسـلمان به شمار میرود، معتقد است که روح حقیقت وجود آدمی است و بعد از فنای جسم باقی میماند. وی همچنین میگوید: « روح انسان از جوهری آگاه به امور است، که در عالم ملکوت بوده و در آن عالم شکل دارد ولی زمان و مکان ندارد.» خواجه نصیرالدّین طوسی روح انسـان را جـوهر بسیط میداند.
عقیدهی بیشتر عالمان و دانشمندان بر این است که روح، جسمی نورانی، زنده و متحرک است، که از جهان برتر بوده، سرشتش با این پیکر مادّی متفاوت است. آلن کارداک- پزشک و روحشناس معروف فرانسوی- روح را اصل هوشمند هستی و یا موجود هوشمند آفرینش معرفی مینماید.
شیخ مفید-که بهحق برای اسلام و مسلمین مفید بود- معتقد است: «روح جسم لطیف و شفافی مانند هوا است که در بدن سیر میکند.» شیخالرئیس- ابوعلی سینا- روح انسان را یک ذات معنوی و منبع نیروهای بیشماری میداند که از ترکیب عناصر بهوجود نیامده است. از نظر ایشـان روح نمـیتواند دسـتخوش فسـاد گردد و پس از جدایی از بـدن، در هنگام مرگ، درعالم معقولات برای خود قدرت و مقامی حاصل میکند، که از جایگاه او در زمین به مراتب بالاتر است.
دکتر رئوف عبید استاد حقوق دانشگاه عینالشمس قاهره در کتاب خود چنین مینویسد: « فیلسوف و پزشک معروف ابوعلی الحسینبن عبداللهبن سینا که بهعنوان پیشکسوت فلاسفه در بررسی روح شمرده میشود، دلایل بسیاری مبنی بر وجود روح و جاودان بودن آن بعد از مرگ ارائه میکند و میگوید: ای خردمند بیندیش که تو امروز همراه با روح و نفس میباشی که در تمام عمر همراه تو بوده است.»
بوعلی سینا در جای دیگر مینویسد: « بدان که آن جوهر اصلی که در وجود انسان است پس از مرگ با نابود شدن جسم، نابود نمیشود و بعد از جدا شدن از بدن، پوسیده و نابود نمیگردد، بلکه همراه با پایداری آفرینندة خود، او نیز باقی و پایدار است، زیرا جوهر روح نیرومندتر از جوهر جسم است. »
این دانشمند بزرگ قصیدهای نیز در باب روح سروده است که به قصیدهی «عینیّهی روحیّه» معروف گردیده است. در این قصیده که به زبان عربی میباشد، کیفیت نزول روح و حلول آن در جسم و صعود آن به عالم بالا به زیبایی تشریح شده است.
آقای محمّد شـاهوردی در فلسـفهی ابــنسـینا از قـول ایـن فیلسوف شهیر چنین نقل میکنـد: « نفـس (روح) صـورت جـوهری جـسم است و تا زمانـیکه نفس متّصل به جسم باشـد، ممکـن نیسـت ذات خود را عقلاً ادراک کند، مگر به واسطهی اعمال قوای خود امّـا معرفت نفس به ذات خویش که برای او حاصـل مـیگـردد، از باب معرفت عقلیه نیست، بلکه معرفت تجربی غامضهایست که شخص در خلال اعمال از ذات خود تحصیل مینماید و حقیقت آنست که نفس انسانی وجود خالص خود را به طریق نوعی از تأمل ذاتی کامل به تجربه ادراک میکند، ولی در هرحال به جوهر خاص خود نمیرسد. »
با اوصاف مذکور میتوان نتیجه گرفت که روح بخش اصلی وجود انسان است که میتوان آن را به نرمافزار کامپیوتر تشبیه نمود و جسم فیزیکی نیز سختافزار آن میباشد. بدون شک یک سیستم کامپیوتر فاقد نرمافزار، هیچگونه استفاده و کاربردی ندارد و نرمافزار نیز بدون در اختیار داشتن سختافزار نمیتواند نمود و جلوه کند.
علامه سید محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر شریف المیزان میفرمایند: «بهطور کلی نفس آدمی موجودی است مجرد، موجودی است ماورای بدن و احکامی دارد غیر احکام بدن و هر مرکب جسمانی دیگر، بلکه با بدن ارتباط و علقهای دارد و یا به عبارتی با آن متحد است و بوسیله شعور و اراده و سایر صفات ادراکی، بدن را اداره میکند.»
ابن رشد- از بزرگترین فلاسفه مسلمان و از بزرگترین شارحان ارسطو- میگوید:« ما روح و بسیاری از چیزها را درک میکنیم اما اندازه آنها را نمیدانیم، و کاش حد و اندازه وجودی آن را درک میکردیم، با این حال ما ضرورت وجودی آن را درک میکنیم که حضورش در جسم مایه حیات و تعادل جسم است و نبودش سبب سقوط و نابودی جسم میگردد.»
ملا احمد نراقی نیز معتقد است که «روح چون از جنس مجردات است، به حقیقت او رسیدن و او را به کُنه شناختن در این عالم میسر نیست»، وی همچنین بیان میکند که: حقیقت آدمی و آنچه که به سبب آن به سایر حیوانات ترجیح دارد، همان روح است که از جنس ملائکه مقدسه است. در نظر ایشان روح امری باقی است، که اصلاً و مطلقاً از برای آن فنایی نیست، و بعد از مفارقت آن از این بدن و خرابی تن، از برای آن خرابی و فنایی نیست و نخواهد بود
منبع :www.takbarg.ir
روح از ذرات غیرمادی بدون حجم تشکیل شده است و می توان از روی شواهد موجود و نیز دیدگاه های متعددی که وجود دارد به این موضوع پی برد در ادامه به برخی از این دیدگاه ها در خصوص روح اشاره می نماییم :
همانطور که در قرآن آمده است خداوند بعد از خلق انسان از خود در داخل آن دمید و انسان را کامل نمود و به جسم انسان روح را اضافه نمود. با توجه به این موضوع می توان گفت روح از جنس بسیار نزدیک به خداوند می باشد و در این مورد نه این که از جنس خدا باشد بلکه از نوعی است که با خدا در ارتباط نزدیک می باشد. و درک آن ما را به درک خداوند نزدیکتر می نماید.برای درک این موضوع باید مثالی بزنیم به این صورت که ما سه نوع محیط گاز - مایع - و جامد داریم. آب از جنس مایع است و سنگ از جنس جامد بنابراین مایعات دارای خواص مشابه و جامدات نیز دارای برخی خواص مشابه یکدیگر می باشند. روح انسان نیز با توجه به این موضوع از جنس خدا بوده ولی لزوما از همان نوع نمی باشد. بنابراین روح انسان می تواند برخی از خواص خدایی را در خود داشته باشد. با توجه به این موضوع است که می توان برخی از خواص روح را توضیح داد. روح از ذراتی تشکیل شده است که دارای توازن و ترکیبی است که خواص آن ماوراء مادی (از خداوند و موجودی بالاتر) می باشد بنابراین می توانند در کنار یکدیگر خواصی را از خود نشان دهند که با پدیده های مادی قابل توصیف نمی باشد.
برخی از ویژگی های روح را در ارتباط با محیط می توان درک نمود و از این طریق می توان به خواص ذرات تشکیل دهنده آن پی برد. به عنوان مثال بخش قابل توجهی از مکانیسم های مربوط به ذهن ما به گونه ای است که تنها می توان با عنصری غیرمادی (مانند روح) آنرا توضیح داد و ما از طریق این مکانیسم ها می توانیم به درک خواص روح پی ببریم و از این طریق می توانیم ذرات تشکیل دهنده آنرا بشناسیم و آنرا مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
با توجه به این مفاهیم می توان گفت روح از ذرات غیرمادی بدون حجمی تشکیل شده است که در کنار یکدیگر قرار گرفته و می توانند در هر ظرفی که داخل آن ریخته شود به شکل و مکانیسم همان ظرف تبدیل شود. در این حالت دو مفهوم مجزا وجود دارد:
۱- روح به شکل ظرفی که در داخل آن ریخته می شود در می آید
۲- روح می تواند مکانیسم ظرفی که در داخل آن ریخته می شود را به دست آورد.
مفهوم اول مشخص می باشد ولی مفهوم دوم کمی پیچیده تر می باشد. مفهوم دوم نشان می دهد که ذرات روح وقتی در داخل یک ظرف مانند انسان ریخته شوند با توجه به اینکه در داخل بدن انسان ذرات مادی با یک مکانیسم مشخصی فعالیت می نمایند خود را مطابق این الگوهای حرکتی و زیستی در بدن در آورده و با این مکانیسم همراه می شوند.
موضوع مهم این است که روح چگونه می تواند مکانیسم ظرفی که در آن قرار می گیرد را به دست آورد و با تغییر ظرف چگونه می تواند مکانیسم جدید را به دست آورد. این موضوع به ماهیت این ذرات و چگونگی ارتباط آنها با یکدیگر مربوط می باشد. همانطور که گفتیم این ذرات غیرمادی و بدون حجم می باشند و بدون حجم بودن آنها باعث می شود که بتوانند در هر حجمی در امده و کل ذرات آن می تواند در یک اتم قرار گیرد و یا می تواند در تمام کهکشان ها پخش شود. اما چه موقع به صورت کوچک و چه موقع به صورت بزرگ در می آید. این موضوعی است که به مکانیسم ظرف اولیه که در آن ریخته یم شود مربوط می باشد. ذرات روح پس از ورود به یک ظرف مکانیسم مربوط را به دست می آورند. این مکانیسم در حقیقت مکانیسمی است که در لایه های بسیار ریز و زیراتمی صورت می گیرد و مکانیسمی که فیزیولوژیست ها مورد بررسی قرار می دهند نمی باشد. مکانیسم مورد نظر به مکانیسم های موجود در مکانیک کوانتمی مشابه بوده و در سطح بسیار ریز قابل بررسی می باشد.
ذرات روح می توانند در مواجه با ظرف خود به سرعت با ذرات موجود در ظرف همراه می شوند و رد مدت زمان بسیار کوتاهی می توانند مسیرحرکتی ذرات مادی را به نحوی در داخل خود به وجود آورند . این موضوع به صورت یک رد مادی در مسیر غیرمادی قابل تشخیص است. وقتی ذرات روح در محیط بدن قرار می گیرند تمامی حرکت ها در یک لحظه در ذرات روح اثر گذاشته و این اثرات در داخل ذرات حفظ می شوند روح می تواند در یک لحظه تمامی مکانیسم های حرکتی زیستی را در خود ثبت نماید و به این ترتیب می تواند به عنوان یک عامل حافظه ای در این خصوص به کار رود ولی کار مهم تر این ذرات ایجاد مکانیسم های تعادلی می باشد. وقتی ذرات روح در کنار ذرات مادی قرار می گیرند علاوه بر هماهنگی در حرکت با توجه به ارتباط ذرات غیرمادی در یک مجموعه کامل این ذرات قابلیت این را دارند که کل مجموعه را ببینند و به این صورت می توانند مکانیسمهای مختلفی در قسمت های مختلف را برای بهبود عملکردی هماهنگ نماید.
با توجه به توضیحات گفته شده ذرات تشکیل دهنده روح غیرمادی بدون حجم می باشد که در عین حال که می تواند به صورت ذرات بسیار زیادی در آمده و یک مجموعه بزرگ را فراگیرد می تواند به صورت یک ذره باشد. بنابراین در کنار خواص مختلف این ذرات وجود خاصیت تک ذره ای و چند ذره ای باعث ایجاد یک ارتباط وسیع بین این ذرات می شود. یعنی وقتی این ذرات به صورت یک ذره می شوند می توانند با تبادل اطلاعات از ذرات دیگر که در کنار انها نمی باشند مطلع شوند و وقتی چند ذره ای می شوند می توانند از ذرات مادی مختلفی ویژگی های مختلف را کسب نمایند. تبادل چند ذره ای و تک ذره ای خاصیتی است که تنها برای ذرات غیرمادی قابل توضیح می باشد.
حرکت منشاء اصلی تمام تحولات مهم در جهان می باشد و ذهن نیز از این امر مستثنی نمی باشد. برای ایجاد حرکت باید یک نیروی لازم برای ایجاد آن از طرف یک ایجاد کننده نیرو به جسم وارد شود تا جسم حرکت کند. اجسام بزگ از ذرات بسیار کوچکی تشکیل شده اند که برای ایجاد یک حرکت بنیادی لازم است که نیروی لازم به تمام این ذرات وارد شود تا بتوان کل یک جسم را حرکت داد. به عنوان مثال در خصوص نیروی جاذبه باید نیروی لازم به تمامی ذرات مانند الکترون ها و پروتون های یک جسم وارد شود تا به سمت جسم دیگر کشیده شود. این موضوع نشان می دهد که اهمیت مطالعات زیراتمی تا چه اندازه مهم می باشد.
نیرویی که به ذرات و اجزاء تشکیل دهنده یک جسم وارد می شود عامل اصلی در ایجاد نیرو در یک جسم بزرگ می باشد و حاصل جمع نیروهای وارد بر اجزاء یک جسم بزرگ در حقیقت نیروی بزرگی است که ما آن را اندازه گیری می نماییم. حال این سوال پیش می آید که نیروی لازم بر ذرات بسیار کوچک چگونه باعث حرکت آنها می شود و در نهایت مجموع این نیروها به جسم بزرگ منتقل می شود.
برای حرکت یک ذره باید فضای کوانتمی در اطراف و بخشی از فضا که ذره در آن قرار دارد طوری تغییر نماید که یک فضای منفی (فضایی که ذره نمی تواند در آن حضور داشته باشد) در اطراف ذره قرار گیرد و این فضای منفی باعث رانده شدن ذره به سمت فضای مثبت (فضایی که ذره می تواند در آن حضور داشته باشد) می شود. این موضوع یعنی تغییر فضای کوانتمی در اطراف ذرات مادی علت اصلی حرکات ذرات کوچک می باشد و مجموع این نیروها می تواند به صورت یک انتگرال حجمی به ایجاد نیروی بزرگتری که باعث حرکت اجسام بزرگ تبدیل شود. موضوع مهم در این بین چگونگی تغییر فضای کوانتمی برای حرکت ذرات می باشد. برای این کار می توان از خود ذرات با ابعاد کوچکتر از ذره حاضر استفاده نمود. وجود ذرات مادی در یک فضای کوانتمی باعث تغییر این فضا می شود به طوری که وجود ذرات مادی در یک فضا باعث افزایش فضای مادی و کاهش فضای خلاء (فضای غیرمادی ) می شود. در نتیجه وقتی ذرات مادی از کنار یک ذره عبور می نمایند فضای اطراف ذره را طوری تغییر می دهند که فضای اطراف ذره قابلیت حرکت ذره بزرگتر را به وجود آورد. این موضوع را می توانیم در تغییر میدان الکترومغناطیسی برای ایجاد جریان الکتریکی مشاهده نماییم. وقتی که یک آهن ربا را به سیم نزدیک و دور می کنیم جریان الکتریکی در داخل سیم اجاد می شود و این موضوع باعث حرکت الکترون ها در داخل سیم می شود. در این عمل 3 موضوع اساسی اتفاق می افتد: ابتدا حرکت آهن ربا باعث تغییر میدان کوانتمی در اطراف آهن ربا و در نتیجه حرکت فوتون های موجود در اطراف این فضا در جهت میدان می شود و و قتی فوتون ها از کنار الکترون ها در سیم حرکت می نمایند میدان کوانتمی را در اطراف الکترونها به هم زده و فضای کوانتمی ایجاد شده ذرات الکترونی را به سمت جلو حرکت می دهد.
بنابراین از طریق تغییر در فضای کوانتمی می توان حرکت را در ذرات بزرگتر با استفاده از ذرات کوچکتر ایجاد نمود. ولی موضوع مهم این است که فضا یکوانتمی ایجاد شده دارای یک عدم تقارن در ایجاد فضای مادی و خلاء باشد تا بتواند از این طریق باعث حرکت شود زیرا تقارن نسبت فضای کوانتمی در اطراف ذرات می تواند این عامل حرکتی را خنثی نماید.
با توجه به این موضوع می توانیم حرکت ذرات را در یک فضای کوانتمی به ذرات کوچکتری منسوب نماییم. بنابراین حرکت ذرات مادی مانند فوتون ها نیز به دلیل تغییر فضای کوانتمی به وسیله ذرات دیگری پدید می آید که در اطراف فوتون ها قرار گرفته و با تغییر فضای کوانتمی باعث حرکت این ذرات می شود. این ذرات لزوماً ذرات ماید که برای ما قابل مشاهده باشند نیستند. زیرا با استفاده از ذرات غیرمادی نیز می توان فضای کوانتمی را تغییر داد.
ذرات غیرمادی می توانند با افزایش فضای خلاء در محیط اطراف خود در فضای کوانتمی تغییرات لازم را برای حرکت ذرات مادی پدید آورند.
بنابراین می توان با استفاده از تغییر فضای کوانتمی با استفاده از ذرات مادی و یا ذرات غیرمادی به حرکت ذرات مختلف کمک نمود. ولی موضوع مهم ترتیب در این تاثیرات می باشد. ذرات بسیار کوچک تنها می توانند فضای کوانتمی ذرات کوچک را تغییر دهند و نمب توانند تغییرات را در فضای اطراف ذرات بزرگ به وجود آورند که موجب حرکت آنها شود. اما نکته مهم این است که ماهیت حرکت ذرات بزرگ را می توان در ادامه به ذرات بسیار کوچک مادی و در ادامه آن به ذرات بسیار کوچک غیرمادی ارتباط داد. به این ترتیب عواملی از ذرات غیرمادی می توانند در حرکت فوتون ها تاثیر گذار باشند.
با توجه به این موضوع و از آنجا که بخشی از ماهیت ذهن انسان مربوط به ذرات غیرمادی میباشد. می توان نحوه تعامل ذهن انسان با بخشهایی از ذهن که به صورت یک مکانیسم مادی قابل توجیه است ارتباط برقرار نمود. به این ترتیب حرکت در بخش های مادی ذهن مانند حرکت جریان های الکتریکی در مغز و وجود امواج الکترومغناطیس در اطراف مغز انسان را می توان با توجه به وجود ذرات مختلف در مغز و ذهن انسان توجیه نمود. انرژی لازم برای این حرکات علاوه بر وجود ذرات مادی می تواند در کنار ذرات غیرمادی نیز توضیح داده شوند.
مغز انسان از نظراندیشه احتیاج به کنترل دارد و فردی که قدرت کنترل اندیشه هایش را پیدا میکند میتواند مشکلات روانی خود را حل کند.
در سایکو سایبرنتیک بهعنوان علم کنترل مغز است. اعتقاد بر این است که انسانها مجهز به دو مکانیسم خودکار و سرویس دهنده آن در مغز هستند و بنا به دستوری که خود فرد به مغزش میدهد فعال میشوند این دو مکانیسم عبارتند از موفقیت و شکست.
مکانیسم شکست ترکیبی از احساسات منفی و یأس آور است که مانع رسیدن فرد به هدفش میشود و با پرداختن به شکستهای گذشته این مکانیسم فعال خواهد شد، تصور یکی از خصوصیات ضروری انسان موفق است، با رشد تصاویر ذهنی مثبت که موجب رفاه بیشتر میشود و همچنین با ایجاد هدفهای واقع بینانه و دست یافتنی میتوان مکانیسم موفقیت ذهن را فعال کرد.
سایکو سایبرنتیک میگوید: ذهن انسان ماهیتی خلاق دارد یعنی نظرات را به عمل تبدیل میکند. ذهن بسته به دستوری که ما به آن میدهیم فعال وپویاست وقتی وظیفهای را به مکانیسم موفقیت خود واگذار میکنید کار دانشمندی را میکنید که مسائل مختلفی را در اختیار مغز الکتریکی قرار میدهد.
واژه سایکو سایبرنتیک به اقتباس از دکتر ماکسول مالتز به مفهوم هدایت ذهن خود به سوی هدفی مفید وسودمند است. سایکو به ذهن و سایبرنتیک در زبان یونانی به معنی راننده یا گرداننده است. سایکو سایبرنتیک یعنی روشی که میخواهید توسط آن خود را کنترل و هدایت کنید و مفهوم آن این است که از موفقیت دورن برای رسیدن به حرمت نفس استفاده کنیم و هرگز به احساسات منفی اجازه ورود ندهیم.
سایکو سایبرنتیک درانسانهاامید و باور میکارد. اورا متقاعد میکند که میتواند به هدفهایش برسد و در واقع از این توان برخوردار است.سایکو سایبرنتیک به زمان حال توجه دارد، شمای امروزی شمای دیروزی نیستید.
درسایکو سایبرنتیک بیماری روانی ناشی از یک عادت ناشایست است و فقط خود فرد میتواند از عادت بد به عادت مفید تغییر یابد و تمام انسانها برای موفق شدن به دنیا آمده اند.سایکو سایبرنتیک خلاق، ذهن را برای رسیدن به یک هدف،بسیج میکند، تصویر ذهنی انسان ازقدرت بینظیری برخوردار است.
اگر در ذهن تصاویر مصیبت بار را زنده کنیم و انسانها را موجوداتی وحشتناک بپنداریم شانس موفقیت به راستی کاهش مییابد.
در رسیدن به اهداف و موفقیتها قدرت تصور بزرگترین نیرویی است که داریم.یکی از جنبههای دستیابی به موفقیت و خوشبختی، خود پذیری است. کسی واقعاً خوشبخت است که خود را همانطور که هست میپذیرد وبه آنچه که هست راضی است و خود را از دیگران نه برتر میداند و نه حقیرتر.
انسان دارای مکانیسمی هدف جو است. وقتی فاقد هدف مشخصی باشیم زندگی را پوچ و بیهدف میبینیم، ما برای غلبه بر محیط، حل مسائل و دستیابی به هدف آفریده شدهایم و بدون داشتن هدف، بدون میل غلبه بر محیط، هرگز به رضایت و خوشبختی نمیرسیم.
افرادی که زندگی را پوچ و بیارزش میدانند در واقع منظورشان این است که شخصاً هدف با ارزشی ندارند. علم روانشناسی گرچه به تصویر ذهنی و نقش مهم آن در رفتار انسان معترف بود اما برای سؤالاتی از قبیل اینکه چگونه تصویر ذهنی اثر میکند و چگونه شخصیت جدید میآفریند جواب قانع کنندهای نداشت و اغلب این جوابها را میتوانیم در علم جدید سایبرنتیک پیدا کنیم.علم نوپای سایبرنتیک حاصل تلاش فیزیکدانان و ریاضی دانان بود نه روانشناسان اما تحولی در روانشناسی ایجاد کرد.
سایکو سایبرنتیک میگویدمغزانسان دارای مکانیسمی هدف جو است که به فرمان ذهن در جهتی که خود فرد تعیین میکند به کار میافتد.این مکانیسم خود کار هدف جو، کارش شباهت زیادی به مکانیسمهای الکترونیکی ساخته دست انسان دارد اماازهر مغز الکترونیکی ساخته دست انسان عالیتر و پیچیدهتر است.
این مکانیسم در جهت رسیدن به هدفهایی که شما برایش در نظر گرفتهاید- موفقیت و خوشبختی یا شکست و بدبختی- کار میکند. هدف این مکانیسم خلاق دست یابی به تصاویر ذهنی است. تصویر ذهنی ما تعیینکننده هدفهای ماست.
نظیر هر مکانیسم دیگر، مکانیسم خلاق ما از اطلاعات ذخیره شده یا حافظه برای حل مسائل جاری و نشان دادن واکنش نسبت به موقعیتهای مختلف استفاده میکند.
به اعتقاد دانشمندان مشهور سایبرنتیک از جمله دکتر نوربرت وینر تا آینده قابل پیش بینی، دانشمندان موفق به ساختن یک مغز الکترونیکی قابل قیاس با مغز انسان نخواهند بود.اما حتی اگر قرار باشد چنین ماشینی ساخته شود فاقد اپراتور و متصدی خواهد بود.
منبع :http://www.hamshahrionline.ir